بنده ای از جنس باران(◡‿◡)
ღانا احب الله..انا احب سیدعلیღ






لینک دوستان

پیوندهای روزانه

لوگوی دوستان

♫معبر سایبری بی سنگر♫

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر درگاه خداوندی ام. چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم. سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم. ما را به جرم عشق مواخذه می کنند. گویا نمی دانند که عشق گناه ما نیست. اما کدام عشق؟ خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا که آفریدی عشق پستان مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی کرد. پس عشق به پدر و مادر را به من ودیعت نهادی. مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم اما به چه چیز عشق ورزیدن را؟ نه! به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم. اما همه ی این ها بعد از مدتی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. یعنی فهمیدم که «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنون» فهمیدم وقتی شرایط عوض شود «یَفِرُّ الْمَرءُ مِن اخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ» ... پس به عشق تو دل بستم. بعد از مدتی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری. فهمیدم که در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کردم. این تو بودی که عاشق من بوده ای ومرا می کِشاندی. آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوقت می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم. اما تو دست برنداشتی و این قدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره گریز پای مرا به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود  آمده ام! وه چه خیال باطلی!!! 

اما شهادت چیست؟ 

شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسیر بردار نیست. ای آنان که در زندان تن اسیرید به تفسیر شهادت نیندیشید که از درک قصه ی شهادت عاجزید. فقط شهید می تواند شهادت را درک کند. شهید کسی نیست که ناگهان در خون بغلتد و نام شهید را بر خود بگیرد. شهید در آن دنیا قبل از این که در خون بتپد شهید است. و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید بعد از وصلشان نیز هرگز نمی توانید درکشان کنید. شهید را شهید درک می کند. اگر شهید باشید شهید را می شناسید وگرنه آیینه ی زنگار گرفته چیزی را منعکس نمی کند که نمی کند. 

برخیزید و... 

فکری به حال خود کنید..

یاعلی..التماس دعا

جمعه 28 شهریور 1393 .:. 09:36 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
به نام خدا

سلام..شرمنده که انقد فاصله افتاد بین پست ها..و بازم ببخشید که به وب هاتون نیومدم چون واقعا سرم شلوغ و گرم بود

امروز که داشتم فیلم آسمان همیشه ابری نیست رو میدیدم،،خیلی رفتم تو فکر..وقتی که دیدم نبود مادر انقد سخت و وحشتناکه بغضم گرفت..با خودم گفتم الان که میگم مامان گیرمیدی..شاید روزی محتاج این گیردادن بشم..شاید روزی محتاج دستش بشم..شاید روزی له له بزنم تا سرم داااااااد بزنه..

امروز به کمک این فیلم مادر که یه نعمت خدادادی هستش رو درک کردم..

با خودم گفت..هرروز روز مادره..اینکه صبح از خواب بیدارت کنه و بگه پاشو صبحونه بخور ینی سایه بالاسرت هنوز روشناییش تو زندگیم هــــــــست..

هرروز روز مادراست..مناسب لازم نیست تا دستان مهربون مادر رو بوسید..

برین و بوسه دوستت دارم رو روی دستای مادرتون بکارید و بذارید رو چشمتون..مادر یعنی همه چی

یاعلی.


جمعه 28 شهریور 1393 .:. 09:25 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر درگاه خداوندی ام. چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم. سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم. ما را به جرم عشق مواخذه می کنند. گویا نمی دانند که عشق گناه ما نیست. اما کدام عشق؟ خداوندا! معبودا! عاشقا! مرا که آفریدی عشق پستان مادر را به من یاد دادی اما بزرگتر شدم و دیگر عشق اولیه مرا ارضا نمی کرد. پس عشق به پدر و مادر را به من ودیعت نهادی. مدتی گذشت دیگر عشق را آموخته بودم اما به چه چیز عشق ورزیدن را؟ نه! به دنیا عشق ورزیدم. به مال و منال دنیا عشق ورزیدم. به مدرسه عشق ورزیدم. به دانشگاه عشق ورزیدم. اما همه ی این ها بعد از مدتی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو. یعنی فهمیدم که «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنون» فهمیدم وقتی شرایط عوض شود «یَفِرُّ الْمَرءُ مِن اخیهِ وَ اُمِّهِ وَ اَبیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنیهِ» ... پس به عشق تو دل بستم. بعد از مدتی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم و دیدم که من کوچکتر از آنم که عاشق تو شوم و تو بزرگتر از آنی که معشوق من قرار بگیری. فهمیدم که در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کردم. این تو بودی که عاشق من بوده ای ومرا می کِشاندی. آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوقت می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم. اما تو دست برنداشتی و این قدر به این کار ادامه دادی تا بالاخره گریز پای مرا به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود  آمده ام! وه چه خیال باطلی!!! 

اما شهادت چیست؟ 

شهادت خلوت عاشق و معشوق است. شهادت تفسیر بردار نیست. ای آنان که در زندان تن اسیرید به تفسیر شهادت نیندیشید که از درک قصه ی شهادت عاجزید. فقط شهید می تواند شهادت را درک کند. شهید کسی نیست که ناگهان در خون بغلتد و نام شهید را بر خود بگیرد. شهید در آن دنیا قبل از این که در خون بتپد شهید است. و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید بعد از وصلشان نیز هرگز نمی توانید درکشان کنید. شهید را شهید درک می کند. اگر شهید باشید شهید را می شناسید وگرنه آیینه ی زنگار گرفته چیزی را منعکس نمی کند که نمی کند. 

برخیزید و... 

فکری به حال خود کنید..

یاعلی..التماس دعا

جمعه 28 شهریور 1393 .:. 09:36 ق.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
درباره وبلاگ

به نام خدا
سلااااااااااااام..

نیلوفرآبی هستم..
رشته ادبیات و عاشقـــــــــــ شعر
خدا و رهبر و شهدا و امام زمان نور چشمان بنده
ایشالله هممون شهید بشیم..ایشالله

امام حسینی باشیم و بمانیمو بمیریم صلواااااااات

امیدوارم هرکی کربلای امام حسین نرفته حتما حتما هرسال نصیبش کربلای شهدا بشه..

ایستاده ایم..


آرشیو مطالب
لوگوی ما
بنده ای از جنس باران(◡‿◡)

امکانات وب

طراح قالب
معبرسایبری بی سنگر گردان خیبر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic