بنده ای از جنس باران(◡‿◡)
ღانا احب الله..انا احب سیدعلیღ






لینک دوستان

پیوندهای روزانه

لوگوی دوستان

♫معبر سایبری بی سنگر♫




اڹ شاءاللہ درصفحہ آخرمقدراتتوڹ
 ملائڪہ ایڹ جملہ روبنویسند:

✔️محب امیرالمومنیڹ است➣
✔️عاقبتش ختم بہ خیراسٺ➣
 ✔️براٺ امسالش ڪربلاپاےپیاده اربعیڹ اسٺ➣


موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
چهارشنبه 9 تیر 1395 .:. 06:14 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
ماییم وغم تویااباعبدالله
غرق ڪرم تویا اباعبدالله
ایڪاش بخوانیم زیارت عاشورا
یڪشب حرم تویااباعبدالله
اللهم الرزقنا ڪـــربلا


محرم تموم شد و روسیاهی ما موند..

موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
جمعه 22 آبان 1394 .:. 12:04 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
یادش بخیر دهه اول محرم
چه شبایی که فقط فقط خودم بودمو امامم
چه شبایی که دلم گرفته بود و هول بودم واسه رفتن به هیئت
یادش بخیر شبی که مادر شهید معماریان حکم روضه خون رو داشت
یادش بخیر دستمال هایی که با اشک شسته میشد
یادش بخیر نوای مداحین عزیز..حاج صادق و...که مارو با نواشون تا کربلا میبردن
شبایی که فکروذکرم فقط امام حسین بود و...نه هیــچ چیز دیگه حتی درس و مدرسه..اونی که میاد میگه امام حسین نگفته درستو نخون بیا عزاداری واسه خودش میگه,نه دلم نه گوشم نه وجودم خریدار حرفش نیست...
منمو 10روز اشک و آه و عزاداری و عشق بازی فقط فقط سالی یبار این بساط هست,و معلوم نیست سال بعد زنده باشم یانه..یک لحظشو نمیفروشم به هزاران نمره20.

من نمره 20 نمره قبولی رو ازخدا از شهدای دشت کربلا میخوام نه هیچکس دیگری....هرچیزی جای خودش,درس جای خودش,اما محرم جاش فرق میکنه
گرامی باد شبی که درمحضر علمدار کربلا ابوالفضل العباس توبه کردم
شبای خیلی خوبی بود و دعای ثابتم تو این چندشب زنده بودنم تا محرم بعدی هستش,این ارزوی هر عاشقیه..
بیاین همگی از خدا بخوایم سال دیگه هم سعادت کنیزیشو داشته باشیم...

جونم آقامه,امپراتور قلبم آقامه,آرامش قلبم آقامه.........
یا اباعبدلله دست و صدام به خدا نمیرسه اخه گنه کارم,روم سیاهه,واسطه باش که منو ببخشه,توبه بنده حقیــرشو قبول کنه
میدونم رو سیاااام
من اگه بی وفاااام
ولی عشقم اینهــــ
عاشق این آقاااااام

و حالا هفتم شهدای دشت کربلاست...........
امام حسینی بمانیم صلوات...

امیرالمونین ای شاه مردان شهادت را نصیب ما بگردان

مخلص..یاحسین

التماس دعا

موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
پنجشنبه 7 آبان 1394 .:. 09:19 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
بسم رب شهدا و الصدیقین

سلام دوستان..ببخشید یه مدت فعالیتم در نت کم بود..شهدا طلبیدن و ماهم با آغوش باز پذیرفتیم..قسمتی از دلنوشته هام در این سفر زیبا رو به اشتراک گذاشتم..یاعلی

شلمچه

کربلای ما..قابل مقایسه با کربلای امام حسین نبود..هردو دشت..هردو شن..هردو خونین..هردو غمگین و اشکبار..دلم خوشه که امردشت وز کربلا رو زیارت

کردم..یه حال خاصی داشت،سنگین بود..یخورده غریب بود انگار غم بزرگی رو توی خودش دفن کرده بود..خیلی واسم غصه داشت..همون دو رکعت نمازی که

کنار شهدا خوندم روح و روانمو عاشق تر کرد..کاش قلبی که شکست توی شلمچه جوابی هم داشته باشه..

بخدا چیز زیادی نمیخوام فقط اینکه یکی بشم مثل خودتون..خدا ازم راضی باشه....پشیمونم،،پشیمونم که با کفش روی خاک خونین شلمچه پا گذاشتم..

من به گرد پای شماهم نمی رسم..وقتی داشتم میومدم  بیرون دلم میخواست خاکشو ببوسم ولی حیف..

کاش تنهای تنها تو دشت کرب و بلای شلمچه بودم و باشهدا عشق بازی میکردم..اما بازم شکر!

ممنون که درهمین حد منو توی پاک ترین جا جایی که با خونتون معطرش کردید طلبیدید..


هویزه

از هویزه..از شهید علم الهدی..از بغضی که بی هوا شکست..الان که دارم می نویسم شدید دلتنگ همون قطعه سنگ هستم که روش نوشته بود شهید

علم ال
هدی که دور تا دورش پرشده بود..دوبار جلوت زانوزدم و قبرتو بوسیدم برادرم..میشه حضورت رو انقدر تو ذهنم و زندگیم پررنگ کنی تا ارزش های دنیوی

واسم بی رنگ بشه؟..فکرکن منم همون دختری هستم که کمکش کردی بره جبهه به منم کمک کن تو هرچیزی که بیشتر بتونه منو باخدا و امام زمان و خودتون

عاشق و معشوق کنه..این واسه یه آدم بسه ...شهدای هویزه روح و جانمو با قطرات خونتون پاک کنید..فقط شفاعت..یاع
ی


خودم میدونم شرمنده پلاکتم..
تازه کنار قبرت درکتون کردم..
باشه دیگه کل وصیت هاتو اجرامیکنم تو فقط غصه نخور..
تو فقط کمکم کن..فقط دستمو ول نکنید تا من بتونم به حرفام عمل کن..به قولم عمل کنم
تازه امروزه که ازتون جداشدم ولی اشکم بند نمیاد..
امون از دلتنگی های شهدا..واویلا
تروخدا بازم منو به زودی بطلبید....دوری سخته
خیلی دلم تنگ شده خیلی خیلی خیلی..اونایی که رفتن حرفمو میفهمن..


دلنوشته هایی که بعد زیارت هرقسمت از جنوب نوشتم زیاده..من فقط قسمتیشو گذاشتم..ایشالله قسمت همه بشه..یاعلی،التماس دعا



یادش بخیر..




موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
چهارشنبه 22 بهمن 1393 .:. 08:23 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
چقدر کسی که روز اربعین تو، در کربلای تو نیست غریبه

به دل سوخته و پرحسرت ما هم نگاه کن ح س ی ن

داداش میلاد خوش به سعادتت..چقد تو خوبی که رفتی..اشکم دراومد..

سلاممو به آقا امام حسین برسون..بگو هنوز انقد خوب نشده که بیاد پابوست و...

خوشحالم که برادری به خوبی تو دارم



موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
پنجشنبه 20 آذر 1393 .:. 08:21 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)

چه عدد سنگینی!

چهل روز گذشت...

چهل روز بی حسین گذشت...

چهل روز بی حسین بر تو چه گذشت؟

 

در این چهل روز چه ها که ندیدی؟

از آن دم که دست، زیر پاره های تن حسین فاطمه بردی و خدایت را تمنا کردی؛ این قلیل بپذیرد،چه ها که ندیدی

آتش، سیلی، تازیانه، اشک کودکان، سرهای برنیزه، شتران بی جحاز، شادی کوفیان، هلهله ی شامیان، زکات به ال پیامبر، دندان و چوب خیزران...

برای برادر بگو چه بر سرت می آمد وقتی موهای سپید سه ساله را شانه می زدی، بگو چه امانتی در خرابه های شام به خاک سپرده شد، بگو مثل کوه استوار ماندی، بگو شبهه ها را جواب دادی، تاریکی ها را روشن کردی،

چهل شب برادر شهید را در نماز شب دعا کردی.

چه برادری که او امام رحمت بود ، برای هدایت و مهر آمده بود، وای بر کوفیان

چهل شب و روز بی حسین گذشت و تو یکباره داغ رسول خدا و فاطمه زهرا و علی مرتضی و حسن مجتبی همه را با همدیگر دوباره بر جگر دیدی و چهل روز با بزرگترین داغ ها سپری کردی...

السلام علی القلب الصبور

چه گونه  « سرت سلامت »  بگویم، ای آنکه سر مصباح الهدی را بر نیزه دیده ای؟

اما ای عالمه ی بی معلم! تو شاگرد زهرایی، خدا تو را زینت علی نام نهاده، هر دو روی سکه را می بینی، وه چه زیباست سربلندی در چنین امتحانی! وه چه زیباست خشنودی خدا! وه چه زیباست کرامت شهادت در راه خدا، وه چه زیباست اسارت برای خدا، وه چه زیباست کوه غم بر دل داشتن و نماز شب با عشق خواندن،

اما دوری از حسین سخت است، در دنیا ماندن بی حسین سخت است و تو زیاد بعد از حسین نماندی

بغض چهل روزه را رها کن زینب! دشمن را افشا کرده ای، دیگر اشک تو شادش نمی کند،  رسواترش می کند، رها کن بغض خود را ،

آجرک الله فی المصیبة امامک، فی الهجر الحسین

دوستان التماس دعا


موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
پنجشنبه 20 آذر 1393 .:. 08:18 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
یا رب الحسین..
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم در پی یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هر که آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت

نه رفیقی نه شفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه ، نــزدم دو ملک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا بگو نام تو چیست

آن یکی فریاد زد رب تو کیست

ای گنه کار سیه دل، بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر

در میان عمر خود کن جستجوی

کارهای نیک و زشت خود بگوی

گفتنم عمر خودت کردی تباه

نامه اعمال خود کردی سیاه

ما که ماموران حق داوریم

نک تو را سوی جهنم می بریم

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

ناامید از هر کجا و دل فکار

می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق آسمان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شرب طهور

لب که نه، سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

خاک پایش حسرت عرش برین

طره یی از گیسویش حبل المتین

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

کی به زیبائی او گل میرسید

پیش او یوسف خجالت میکشید

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت حق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه

آمده اینجا حسین فاطمه

صاحب روز قیامت آمده

گوئیا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

این که اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده بعد شیرش داده است

بار ها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

این که می بینید در شور است و شین

ذکر لالا ئیش بوده یا حسین

دیگران غرق خوشی و هلهله

دیدم او را غرق شور و هروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من سر خود را شکست

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خود قاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

تربتم مهر و نمازش بوده است

پرچم من را به دوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دودید

اقتدا بر خواهرم زینب نمود

گاه می شد صورتش بهرم کبود

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او غذای روضه ام را هم زده

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم

با خود او را نزد زهرا می برم

هر چه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

در مرامم نیست او تنها شود

باعث خوشحالی اعدا شود

در قیامت عطر بویش می دهم

پیش مردم آبرویش می دهم

باز بالاتر به روز سرنوشت

میشود همسایه من در بهشت

آری آری هر که پا بست من است

نامه اعمال او دست من است

السلام علیک یا اباعبدلله الحسین(ع)


موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
جمعه 23 آبان 1393 .:. 01:19 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
به نام خدا
نمیدونم چه مرگمه..نمیدونم چرا امسال انقــــــــــــدر مجنون شدم..نمیدونم چرا چرا چرا؟؟

از شب اول محرم همش دلهره داشتم..تموووووووووم دعاها و فکروذکرم دوچیز بود:سلامتی حضرت آقا و اینکه سال دیگه محرم زنده باشم..


تا یه مدت پاپیچ مامانم شده بود..بیچاره چی میکشه از دست من..هی بغلش میکردم و میزدم زیرگریه و میگفت چیه؟و من هربار میگفتم مامان!اگه من تا سال دیگه

محرم بمیرم چی؟؟اگه این اخرین سال عزاداریم باشه چی؟؟تا جایی که دیگه مامانم باهام قهرکرد و گفت بسه..واقعا خیلی حرص آوره که درباره مرگ حرف بزنی

جلوی مادرت....


مامانم بهم گفت دعای طول عمر رو بخون تا سال دیگه زنده باشی..اما من توکلم به خدا و امام حسینمه..یا اباعبدلله


کمی درددل با خودم و...

هعی خدااااااا!!..

نیلوفر..گریه نکن..امام حسین کریمه..میدونه که تو آرزوته بازم بری عزاداریش..گریه نکن..خدا بزرگه..گفتم خدا..راستی خدا!من سال دیگه کجام؟تو هیئتم یااااااا

اون دنیا؟؟در حسرت یه سینه زدنم یا درحال سوگواری؟؟

امام حسین شما بگو..سال دیگه قبولم میکنی؟؟

خدایا به حق اهل بیت کمکم کن حاجت روا بشم..دوتا حاجت که دیگه چیزی نیست..



موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
جمعه 23 آبان 1393 .:. 12:07 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
به نام خدا

سلام آقاجان..احوال شما؟


بازهم حرف دارم..بازهم آه دارم..کاش بخوانی....


آقاجون شب علی اصغر که رفته بودم هیئت،،اصلا گریم نگرفت برعکس شب های دیگه..اما آقا یکی از مداح ها هست اسمش علی آقا هست..هم نام شما..

چنان زیبا واسه شما شعر میگه و میخونه که قلبم میخواد از جا کنده بشه..


آقا..رهبر..سرور..بخدا افسردگی گرفته بودم که امسال نتونستم بیام بیت رهبری..خوش به سعادت کسایی که اومدن..


رهبرم!تاج سرم!..این هیئت نمیدونم چی داره که هرشب که میرم عاشق تر از قبل میشم..بیشتر دوستت دارم..بیشتر اشتیاق به فداشدن واست رو دارم..


آقاجون..قضیه چیه؟؟فدایی خیلی داری..چه بچه چه آدم بزرگا..واااااااای آقا یکی ازین مداح های هیئتمون از محافظ های شماست..به قول بچه ها حلقه اولیه..
وقتی میاد بخونه تو دلم میگم آخ جون!الان میخواد واسه آقا بخونه..مثل بچه ها که با آبنبات چوبی ذوق مرگ میشن..دقیقا وقتی میگن سیدعلی روسریمو چنگ
میزنم..آقاجون!قضیه چیه؟؟بدجور عاشقتم..


دلم واسه هیئت و شعرهای علی آقا و آقایان دیگه تنگ میشه..انصافا ::علی خیلی واسه سیدعلی قشنگ میخونه::....یاعلی

موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
جمعه 23 آبان 1393 .:. 11:56 ق.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
به نام خدا

امشب شب اول محرم و اولین شب عزاداری بود..

یه کم درددل:

سلام آقاجان خوبه احوال شما؟ایام محرم تسلیت..

آقا!نمیدونم چرا حرف به محض اینکه تو هیئت میگن سیدعلی عین بمب منفجر میشم و اشکام صورتمو میشوره..نمیدونم ولی اصلا دل گوش دادن حتی به

دعاکردن براتون رو ندارم..

آقا!هروقت که میگن تا ظهور مهدی موعود نایبش سیدعلی رو در پناه خودت سالم نگهدار انگار قلبمو میکنن..تو دلم رخت میشورن که زبونم لال اگه دوباره اقا

مریض بشه چی؟؟اگه فلان بشه چی؟؟..خلاصه گریه های من موقوع دعا..از زمان روضه هم شاید بیشتر باشه..


آقاجوان!سیدعلی!سرور!بزرگ....جونم فدات..عاشقتم..

آقااااااا بخدا دلم بهونه بیتتو میگیره..هیئت ما آخر ولایتی بودنن..یه عالمه واستون مداحی میخونن..تو یکی از مداحی هاشون اشاره کردن به بیت رهبری و عزاداری پیش شما..اخه پارسالم باتفاق هم اومدیم پیشتون..سرباااااااااااازتـــــــــم


آقا بخدا وقتی بیمارستان بودین دل تو دلم نبود..با بغض اخبارو میدیدم..آقای خوبم!مواظب خودتون و خوبی هاتون باشین.علی یار و یاورتون


شاید آن روز که سهراب نوشت؛
تا شقایق هست زندگی باید کرد؛
خبر از سینه ی پر درد گل یاس نداشت؛
باید این طور نوشت؛
هر گلی هم باشد چه شقایق چه گل میخک و یاس؛
تا نیاید مهدی ، زندگی دشوار است...
اما تا سیدعلی هــــست زندگی زیباست..اللهم عجل لولیک الفرج


قربون دل پاک و مهربون و چهره نورانیت بشم



موضوعات مرتبط: [cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])[cb:blog_category_name] ([cb:blog_category_post_count])
شنبه 3 آبان 1393 .:. 10:45 ب.ظ .:. (◕‿◕)نیلوفــ♥ــرآبی (◕‿◕)
درباره وبلاگ

به نام خدا
سلااااااااااااام..

نیلوفرآبی هستم..
رشته ادبیات و عاشقـــــــــــ شعر
خدا و رهبر و شهدا و امام زمان نور چشمان بنده
ایشالله هممون شهید بشیم..ایشالله

امام حسینی باشیم و بمانیمو بمیریم صلواااااااات

امیدوارم هرکی کربلای امام حسین نرفته حتما حتما هرسال نصیبش کربلای شهدا بشه..

ایستاده ایم..


آرشیو مطالب
لوگوی ما
بنده ای از جنس باران(◡‿◡)

امکانات وب

طراح قالب
معبرسایبری بی سنگر گردان خیبر
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic